تبليغاتX
در گلستانه
 
چه بوی علفی می آمد!
 
 

                    روز مادر مبارک

 

  نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 18:36  توسط رهگذر  | 
                                            روز کارگر در ایران!

حکیمی راگفتند: "در نظام مقدس جمهوری اسلامی، معلم بهتر است یا کارگر؟!"

بی‌درنگ گفت: "هر که ریشش بیش، ارجش بیشتر !"

                               هنر نیک آهنگ!

 

 

  نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 14:26  توسط رهگذر  | 
نو آوری برای شکوفایی مملکت یعنی اخراج مجردها و ابقای متاهل‌ها. کاش این استانداران نمونه و خلاق با اخلاق از همان سی سال پیش پیدایشان شده بود حالا از همه کشورهای دنیا جلو زده بودیم و همه محتاج ما بودند و در صف واردات حوزه‌های مقدسه علمیه باید چرت میزدند تا کی نوبتشان شود!

اگر از روز اول انقلاب مجردها را اخراج کرده بودند ، الان کشورمان، یکدست، گلستان بود، درست مثل حوزه‌های علمیه! ( گر چه در حوزه‌های شریفه علمیه برای ثواب بیشتر از هر دو دست استقاده می‌شود!). اگر این مجردهای از خدا بیخبر نبودند، نه تورم داشتیم نه بیکاری، نه توهم داشتیم و نه بیماری! سایر ناهنجاریهای اجتماعی هم خودبخود می‌رفت پی کارش. در دنیا هم آبرویی داشتیم، این هوا!(در جریان تصور کردن وسعت "این هوا"،فقط از حرکت دست استفاده شودو نه هیچ عضو دیگری ضمنا مواظب بغل دستی‌هایتان هم باشید، لطفا!)

 همه این فلاکت‌ها و بدبختی ها زیر سر همین مدیران مجرد و خانم‌های بی‌حجاب است.مثلا همین سردار زارعی چون متاهل بود، در راه استقرار خردمندانه حجاب اسلامی بر روی شش خواهر بی‌حجاب، جهت جلوگیری از افزایش تورم و زدن مشت محکم به دهان استکبار جهانی و ایادی داخلی اش به طرز ماهرانه‌ای‌ موفقیتهای لازم را کسب کرد.اگر ایشان مجرد بود صددرصد تا کنون خدای ناکرده به دام شیطان افتاده، خود را آلوده هوسهای دنیوی می‌کرد، که بحمداله از این مهم جلوگیری بعمل آمد!

  نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 10:59  توسط رهگذر  | 

در پیِ تصمیم شیخ آرایشگاه، حضرت مهدی کروبی، مبنی بر پاک کردن آرشیو روزنامه اعتماد ملی از کلیه نوشته‌های خانم مسیح علی‌نژاد، ما نیز به تبعیت! از این شیخ خوش‌تراش! در خاموش کردن همه آوازهای دلنشین، مقاله "آواز دلفین‌ها"ی این روزنامه‌نگار را عینآ در پی می‌آوریم. شما هم اگر خواستید یک نسخه آنرا در وبلاگتان بگذارید تا والیان ولایت‌مدار بدانند که نگارش واقعیات اجتماع توسط فرزندان فرهیخته این مرزوبوم توهین قلمداد نمی‌شود، بلکه بزرگترین توهین به ملت ایران، فرمانروایی ظالمانه تازیان بر آنان است. بیداری از جنس نور است، خاموش‌شدنی نیست.

 آواز دلفين‌ها ‌- مسيح علي‌نژاد:

زمان زيادي از رو‌زهاي گرم حضور گروه ما در منطقه آزاد كيش گذشته است اما هنوز چرخش رندانه دست‌هاي مرد جوان در آسمان كوچك پارك دلفين‌ها چنان قدرتمند بر صورت و سيرت ذهن و خيال مانده است كه چرخش دست‌هاي مرد جوان ديگري در آسمان نقطه ديگري از ايران كافي است تا رقص دلفين‌ها دوباره در برابر چشمانم زنده ‌شود. حكايت غريبي است رقص و آواز دلفين‌هاي جزيره. پس از تحمل ساعت‌ها گرسنگي و بي‌غذايي، دست مرد جوان كه از سبد آذوقه بيرون مي‌آيد، دلفين‌ها معصومانه اما هنرمندانه سر و بال مي‌جنبانند و سپس به لقمه كوچكي قانع مي‌شوند و تن به خيسي استخر زيباي پارك مي‌دهند. با اشاره‌اي ديگر از سوي صاحب لقمه‌هاي از پيش مهيا شده، ناباورانه مي‌بينيم كه از گلوي اين بي‌زبان‌هاي زيبا، صدا‌هايي هماهنگ اما ناهمگون به گوش مي‌رسد. مرد جوان مغرور از همراهي دلفين‌ها آواز غريب دلفين‌ها را رهبري مي‌كند، دلفين‌ها بلندتر مي‌خوانند، جمعيت به آوازخواني اين موجودات دلفريب دل مي‌بازد و آسمان جزيره پر مي‌شود از شور و شعف كساني كه هم‌پا و همراه شدن دلفين‌ها با مرد جوان را به بزم نشسته‌اند. غافل از آنكه اين كنسرت با تمام زيبايي‌هاي بي‌نظيرش، سمفوني گرسنگي و گردن‌كجي و گدايي و گريه دلفين‌ها بود براي لقمه‌اي كه به آن نيازمند بودند و اين احتياج بود كه آوازي چنين تلخ را رقم زد تا مرد جوان بر آن ببالد و فخرش را به جمعيتي بفروشد.

اين روزها كه ساكنان قواي اجرايي و تقنيني ابايي از اعتراف به كمرشكن شدن گراني و تورم در معيشت مردم ندارند و رئيس دولت تورم را <طعم تلخ> تعبير مي‌كند و وزير بازرگاني هم در پاسخ به اعتراضات نمايندگان در صحن علني مجلس، گراني را <غيرقابل كنترل> مي‌خواند شايد همدلا‌نه‌تر بتوان حكايت غريب احتياج و آواز دلفين‌ها را به حكايت غريب‌تر احتياج و نياز ملتي كه اينك به گرد رئيس‌جمهورشان در سفرهاي استاني حلقه مي‌زنند تعميم داد و از پيشداوري‌ها و متهم شدن به جنگ رواني‌و سياه‌نمايي‌ها نهراسيد. دست‌هايي كه در آسمان استان‌ها مي‌چرخد تا موج نامه‌ها و شكوه‌هاي ملتي را پارو كند تداعي‌گر چيست؟ جمعيتي كه مشفقانه و مشتاقانه به گرد دومين شخص كشور در سفر‌هاي استاني حلقه مي‌زنند تداعي‌گر كدامين نياز و احتياج هستند؟ ‌

مردمي كه پس از اخراج كامل اصلا‌ح‌طلبان از گردونه تصميم‌گيري كشور به جاي شعار اصلا‌حات سياسي، سينه سپركردن مرداني را ديدند كه تحول معيشتي و توزيع عدالت در زندگي روزمره را وعده داده بودند، اينك خود را به رئيس‌جمهور مي‌رسانند تا متناسب با همان وعده‌ها، نامه مكتوب كنند و بعيد است كسي به منظور نگراني‌اش از موانع ايجاد شده براي دستيابي ايران به فناوري هسته‌اي يا مخدوش شدن چهره حقوق بشر دوستانه ايران در ماجراي دستگيري و احضار زنان و دانشجويان يا ناديده‌انگاشتن مباني گفت‌وگوي تمدن‌ها و ارزش نهادن به اصول جامعه مدني يا تقويت ادبيات ديپلماتيك در مراودات بين‌المللي به احمدي‌نژاد نامه بنويسد. آنان كه فريادشان از تورم و گراني‌هايي كه تا ديروز در دولت و مجلس انكار مي‌شد و به تازگي اصرار مي‌شود تا قصورشان را به گردن ديگري بيندازند، قطعا صف‌نشين و صدرنشين نامه‌نويسان به رئيس دولت هستند. جمعيت ديگر كساني هستند كه پشت درهاي بسته نظام نامنظم اداري جامانده‌اند و از آن جايي كه خلق و خوي آقاي رئيس در پيش بردن و مسكن‌هاي آني گذاشتن بر دردهاي عميق را مي‌دانند، شكوه‌نامه به محضر رئيس آورده‌اند. نمي‌توان كساني كه به دنبال بخشش بهره‌هاي بانكي يا دريافت وام‌ها و كمك‌خرج عروسي و تحصيل و اشتغال هستند را در صف نامه‌نگاران نديد. صداي فرياد توليدكنندگان و سرمايه‌گذاران ورشكسته، كارگران بيكار مانده، حقوق‌بگيران و بازنشستگان بي‌حقوق مانده هم از ميان جمعيت بلند است. از گلوي اقشار مختلف جامعه صداهايي هماهنگ اما ناهمگون بيرون مي‌آيد و چشم‌هايي خيره به آقاي رئيس است تا لقمه‌اي فراخور گرسنگي‌‌شان از آستين بيرون آيد تا هم او كه پاسخ گرفته خرسند باشد و هم او كه پاسخ داده به لذت اين خرسندي ببالد و هم تماشاگران به وجد آيند و براي وجهه مردمي آقاي رئيس دستي به نشانه شعف بالا‌ ببرند و هورا بكشند.

در اين رهگذر نيز چه بسا فضايي حاصل مي‌شود كه در بزنگاه‌هاي انتخاباتي وعده‌هاي چرب‌تري مانند پرداخت مستقيم يارانه‌ها به مردم، جمعيتي را بيشتر از به انجام و فرجام رساندن امور زيربنايي كشور به وجد مي‌آورد.

و اما اينك در شرايطي كه ناشران، نويسندگان، صاحبان انديشه متفاوت با جريان حاكم، دانشجويان، استادان محذوف از دانشگاه، زنان مطرود جنبش‌هاي اجتماعي، رانده‌شدگان از عرصه سياسي و حزبي، منتقدان خودي و غيرخودي اعم از اصلا‌ح‌طلبان ردصلا‌حيت‌شده، وزراي بركنارشده، مديران مستعفي، همراهان حذف‌شده دولت و در نهايت جمعيت مايوس و خاموشي كه صدايي از آنان در آخرين انتخابات كشور به گوش نرسيده است، هيچ سهمي در نامه‌نگاري به رئيس‌جمهور ندارند، به راحتي مي‌توان كنكاش كرد كه جمعيت حلقه‌زده به گرد رئيس‌جمهور چه كساني هستند، چه آواز تلخي را براي رئيس دولت مي‌خوانند و چه مي‌خواهند و سپس بايد متناسب با خواسته‌هاي آنان ثبات و پايداري در مديريت را پيشه كرد تا مبادا به تعبير مقام رهبري <عدالت بدون پيشرفت تنها منجر به برابري در فقر شود.> در غير اين صورت است كه خالق سفرهاي استاني و خالق نامه‌نگاري‌هاي مردمي در دولت جاري تبديل مي‌شود به خالق كنسرت‌هاي غم‌انگيزي كه در آن، جمعيتي گرسنگي‌شان را آواز بخوانند و جمعيتي ديگر سرمست و دلخوش به اين همراهي‌هاي از سر نياز ببالند و نامش را بگذارند استقبال پرشور مردمي، غافل از آنكه اين سمفوني گرسنگي و گردن‌كجي و گريه است كه به رقص و آوازي تلخ شباهت دارد و چه بسا در تنهايي اشك‌هاي خود آقاي رئيس را هم جاري مي‌كند چرا كه راز دلفين‌هاي گرسنه را تنها كسي مي‌داند كه خود مسبب به‌وجود آمدن نياز و احتياج آنها است.

  نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 17:47  توسط رهگذر  | 
تلویزیون صدای آمریکا (VOA)صدای غیرملکوتی آمریکا! در برنامه شباهنگ  جمعه ششم اردیببهشت ۱۳۸۷برابر با ۲۵ آوریل ۲۰۰۸ ، وبلاگ ما را در اولین بخش معرفی وبلاگها، چنان نشانش داد و معرفی کرد که  خودِ ما هم حظ وافر بردیم و یک بار دیگر به خواندن مطالبش تشویق شدیم. از دوست عزیز و گرامی جناب رضا صابر و سایر دست‌اندرکاران برنامه شباهنگ که وبلاگ ما را شایسته معرفی در برنامه وزین‌‌شان دانستند و دوستان زیادی را به جمع دوستان قبلی‌مان افزودند ،صمیمانه سپاسگذارم. باشد که این سپاس، هم ذخیره‌ای برای سفر به جهان اوّل‌مان باشد و هم جهان آخِرمان!

جمیع صداهای ملکوتی که تاکنون شنیده‌ایم از جمله صداهایی که از بیوت ولایت و ریاست و زعامت و سماجت و ما فیها بلند می‌شود، آنقدر عنصر ملکوتی‌اش غلیظ است که دو دستت را ناخودآگاه بلند می‌کند و به نشانه ثواب بر سرت می‌کوبد، دو دوستی را که در این وانفسای بی‌کسی، پیدا کرده‌ای هم فراری می‌دهد، سایر صداها و آوازها،  ازجمله "آواز دلفین‌ها" را هم، در نطفه خفه می‌کند و خیری از آن برنمی‌آید. حال می‌ماند صداهای غیر ملکوتی، که اگر صدایت کنند، دوستان بیشتری به گِردت جمع می‌شوند!

این جمله رابرای روز مبادا، عینآ از وبلاگ عبدالقادر بلوچ کپی کرده‌ام: "ممکن است فکر کنید ما به هم نان قرض می‏دهیم، خوب بدهیم به قول هادی خرسندی بهتر از آن نیست که نان هم را آجر کنیم؟"

  نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 18:2  توسط رهگذر  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM